X
تبلیغات
شیکسون
پاسخ به سوالات تربیتی
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1384
در برابر تمسخر دیگران از حجاب چه برخوردی کنیم؟
.
انتقادهای نابجای دیگران، ناشی از حسادت، جهل، ناتوانی و ... است.
آموزه های دینی برخورد مؤمنان نسبت به ملامت ها و سرزنش های مردم را مشخص کرده است. این انتظار که همة مردم از کار ما راضی باشند، منطقی نیست.
پیامبران و اولیای الهی نیز همواره با این گونه برخوردها مواجه بوده اند. امام صادق(ع) به «علقمه» که از تهمت زدن مردم ناراحت شده بود فرمود: «مردم را نمی توان راضی نگه داشت و جلو زبان آنان را نمی توان گرفت. شما انتظاری دارید که برای پیامبران خدا نیز انجام نشده است. مگر یوسف را متهم نکردندکه قصد زنا داشته است؟
مگر مردم نگفتند: بیماری ایوب کیفر گناهانش می باشد؟ مگر به موسی اتهام دیگری نبستند؟ مگر تمام پیامبران را جادوگر و دنیا دوست نخواندند؟ مگر نگفتند: مریم از راه نامشروع باردار شده است؟ مگر محمد(ص) را شاعر و مجنون نخواندند؟».(1)
قرآن کریم نترسیدن و توجه نکردن به انتقاداتِ بی جا را از صفات نیک کسانی می شمارد که در راه خدا تلاش و مجاهدت می کنند.(2)
یکی از روانشناسان می گوید: «اگر می خواهید از انتقاد بی جا، نگران نشوید، به خاطر داشته باشید که انتقاد بی جا و ظالمانه، خود یک نوع تعریف و تحسین در لباس مبدّل است. فراموش نکنید کسی به سگ مرده لگد نمی زند».(3)
آن چه مهم است، گام نهادن در مسیر سعادت و عمل به وظیفه و کسب رضایت پروردگار است. اگر ما حجاب را به عنوان یک ارزش تلقی کردیم، باید با قاطعیت از آن دفاع کنیم و تحت تأثیر حرف دیگران قرار نگیریم. راه مقابله با قضاوت های سطحی دیگران، بی توجهی و بی اعتنایی به حرکات زشت و جاهلانه است. قرآن مجید یکی از اوصاف پارسایان را بی اعتنایی توأم با بزرگواری می داند و می فرماید: «بندگان خاص خدا کسانی هستند که وقتی جاهلان آنان را خطاب می کنند و به سخنان زشت می پرازند، در پاسخ سلام می گویند».(4) این سلام ناشی از ضعف و درماندگی نیست، بلکه وداع گفتن با سخنان بی منطق آنان و حفظ کرامت و بزرگواری خویش است. امام علی(ع) می فرماید: « با نادیده گرفتن چیزهای کوچک، خود را بزرگ کنید و بر قدر و منزلتتان بیفزایید».(5) با این روش دیگر انسان احساس حقارت نمی کند، بلکه در دیگران تأثیر می گذارد.
گفتار و کردار دیگران نباید مبنای تصمیم گیری ما باشد. اعتماد به نفس و استقلال فکر می تواند از نگرانی ها پیشگیری نماید. امام کاظم(ع) بر این امر تأکید کرد و خطاب به هشام فرمود: «اگر گردویی داشته باشی و دیگران به تو گویند: چه گوهری داری، وقتی خودت می دانی آن چه در دستت است گردو است، نباید این سخن در تو اثر داشته باشد. اگر گوهری در دست داشته باشی و به تو بگویند: این گردوها را از کجا آورده ای، نباید ترتیب اثر دهی. این سخن نباید به تو آسیب رساند، در حالی که می دانی گوهر در اختیار داری».(6)
پیشوایان دین به ما آموخته اند که پیرو جوّ و متأثر از افکار عمومی نباشیم و بر پایه خِرَد ورزی و مصلحت اندیشی گام برداریم. امام علی(ع) می فرماید: «در راه هدایت به خاطر کمی افراد وحشت نکنید».(7) بنابراین به جای احساس ضعف و حقارت، از مبانی دینی خود با قاطعیت دفاع کنید و از قضاوت و نگاه تحقیر آمیز دیگران، ترسی به خود راه ندهید که خداوند با نیکوکاران است. اگر کسی به اشتباه به شما توهین کرد، با پاسخ دندان شکن او را برای همیشه پشیمان کنید. مطمئن باشید که دیگر تکرار نخواهد شد. دوری از اجتماع، راه حل مناسب برای مقابله با مشکلات نیست بلکه صورت مسئله را پاک کردن است.
پی نوشت ها:
1. سفینه البحار، ج 2، ص 511، ماده لسن.
2. مائده (5) آیة 54.
3. دیل کارنگی، آیین زندگی، ص 201.
4. فرقان (25) آیة 63.
5. تحف العقول، ص 224.
6. بحارالانوار، ج 1، ص 136.
7. نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 201.


 
جمعه 26 فروردین‌ماه سال 1384
مدتى است دچار بدبینى شده ام مرا راهنمایى کنید
  .
امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: «معرفه النّفس أنفع المعارف...؛ خویشتن شناسی،‌مفید ترین دانش ها است. خدا رحمت کند کسى را که نفس خویش را شناخته است و در مقام درمان دردهاى آن باشد».1
تشکر مى کنیم که به ما اعتماد نمودید و ضعف روحى خویش را با صداقت بیان کردید. بدگمانى و سوء ظن نسبت به مسلمان از گناهانى استکه در آیات و روایات متعددى از عواقب و عوارض جانبى آن سخن به میان آمده است.
در سورة حجرات مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! از بسیارى از گمان ها بپرهیزید. چرا که بعضى از گمان ها گناه است».
شروع فرمان اجتناب از بسیارى گمان هاى بد با «یا ایها الّذین آمنوا» این پیام را دارد که ایمان مشروط است به رعایت امورى که یکى از آن ها، دورى کردن از سوء ظن به افراد است. به بیان دیگر ایمان راستین کسى دارد که از گمان بد به مسلمانان بپرهیزد.
بدگمانی:
ممکن است سؤال شود که گمان بد و خوب اختیارى نیست،‌بلکه خیالى است که بر اثر یک سلسله مقدمات که از اختیار انسان بیرون است، در ذهن منعکس مى شود. بنابراین چگونه مى شود از چیزى که تحت اختیار انسان نیست، نهى شود؟
پاسخ: بد گمانى و سوء ظن چند گونه است؛ یک قسمت آن از اختیار انسان بیرون است.
این گونه گمان ها نه گناه است و نه حرام و نه علامت بى ایمانى مى باشد، مثل خیالات ذهنى و خطورات قلبى که گاهى بى اختیار توسط شیطان در مورد اشخاص حتى انبیا و اولیاى الهى و بلکه دربارة ‌خدا در دل ایجاد مى شود. انسان از بابت چنین حالتى ناراحت مى گردد و در تشویق قرار مى گیرد که نکند این گونه افکار و تخیّلات مرا از دایرة دین بیرون ببرد.
گاهى تخیلاتى وارد ذهن مى شود و در آن جا توقف مى کند و شخص آن را در ذهن خویش مى گرداند یا مطلبى را در مورد افراد مسلمان مى شنود و سخن ناروایى را که درستى و نادرستى آن مشخص نیست، در ذهن خویش مى پروراند و شیطان هم آن را توجیه و تأیید مى کند. امّا انسان در عرصة عمل و زندگى به آن سوء ظن ها میدان نمى دهد و اثرى بر آن بار نمى شود.
چنین حالتى را علماى اخلاق تشبیه مى کنند به خانه اى که از مواد دودزا در اتاق هاى آن دود پخش مى شود، که اگر چه خانه را نمى سوزاند و ویران نمى سازد، ولى تمام خانه را دود آلود، سیاه و غیر قابل استفاده مى سازد.
حالت سوم: تخیلات یا حرف هاى شنیده را که به دل گرفته، به عمل بکشاند و برخوردهایش با افراد تغییر یابد.
گمان بدى که در آیات و روایات نهى شده، سوء ظنى است که انسان بدون داشتن دلیل شرعى قطعی، به آن ترتیب اثر بدهد و به دل گیرد و باورش شود این گونه گمان هاى بد است که ظلمت و سیاهى را درون انسان پدید مى آورد و باعث مى شود که خداوند لطف و عنایت خویش را از بنده بر دارد.
این بدگمانى شخص را به سوى ناراحتى روانى و افسردگى روحی، در زندگى سوق مى دهد، تحیّر و سرگردانی، اضطراب و دلهره و ترس و خیالبافى از این که ممکن است فلان پیشامد ناراحت کننده براى خود یا خانواده اش پیش آید، او را در بحران تصمیم گیرى و بلاتکلیفى جان فرسا قرار مى دهد. سامان زندگى به هم مى خورد، غیبت و دروغ و تهمت بازار داغى پیدا مى کند. دشمنى ها و کینه ها زیاد مى شود. اگر به موقع درمان نشود و شخص در صدد اصلاح خود بر نیاید، ممکن است سرانجام گوشه گیری، انزوا طلبى و تنهایى را بگزیند و به این ترتیب با حالت جنون زندگى اش خاتمه یابد.
ریشة بدبینی:
بدبینى مثل حرص و ولع نیست که ریشه در وجود انسان داشته و جز، غرایز درونى باشد تا بحث کنیم که آیا از غرایز اصلى است یا فرعی، بلکه عارضه و مرضى است که در نتیجة یک سرى عوامل مانند ضعف اراده، نداشتن منطق در کارها، گناه و اعراض از ذکر و یاد خدا، عادات بد، حسادت، احساس شکست و ناامیدى و دست نیافتن به برخى آرزوها و خواستهها، بر آورده نشدن بعضى توقعات و انتظارات به جا یا بى جا، حضور در جلسات غیبت و تهمت، و ویران گر تر از همه تجسس و متمرکز کردن ذهن در کارها و زندگى و احوال مردم است.
درمان بدبینی:
اولین گام براى درمان،‌ تقویت قدرت اراده و تصمیم گیرى است. به بیان دیگر، اعتقاد به این که مى توانم با تقویت و ارتباط با خدا و استمداد از او، خودم را از هر گناهى دور نگه دارم، عادت بد را ترک کنم، شکست ها را پلى براى پیروزى و کار و تلاش بیشتر مبدل سازم، با افراد اهل غیبت و تهمت و دروغ هم نشینى نداشته باشم، در کار و زندگى دیگران دقت نکنم و تجسس نداشته باشم.
اعتماد به قدرت و توانایى نفس به انسان امید و حیات مى بخشد و غبار غلیظ شکست و یأس و افسردگى و دل مردگى را مى شوید.
گام دوم: برخورد منطقى و خردورزانه با مسایل:
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند سه چیز از مسلمانان را بر شما حرام کرده است. جان و مال و بدگمانى دربارة آن ها».2
همان طور که نمى توانیم بدون دلیل قطعى عقل و شرع بسنده حکم کنیم که مال مسلمانى از او گرفته شود و به خود یا فرد دیگرى منتقل گردد، حق نداریم درباره اش گمان بد داشته باشیم.
دلیل قطعى که مورد پسند و پذیرش شرع باشد، امرى آسان نیست. انسان یا باید خود با چشم خویش ببیند، یا با گوش خود بشنود. گام سوم: حمل به صحت:
در روایات دستور داده شده که اعمال برادر (یا خواهر) مسلمانت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن، دلیلى بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخنى که راجع به برادر (یا خواهر) مسلمانت مى شنوى گمان بد مبر.3
بنابراین آن چه را که با چشم خویش دیده یا مطلبى را با گوش خویش شنیده اى یا از راه دلیل قطعى ثابت شده است، چون از درون و قصد افراد مسلمان بى اطلاع هستیم، اگر کارش یا حرفش قابل تأویل و توجیه است، باید توجیه نیک و پسندیده اى براى آن ارائه دهیم. در بسیارى از موارد انسان مى تواند راه هاى حمل بر صحت را مورد بررسى قرار دهد واحتمالات صحیحى را که در مورد آن عمل یا سخن وجود دارد،‌ در ذهن خود مجسم سازد و به تدریج بر حالات بد گمانى خویش غلبه نماید.
پیامبر اکرم(ص) فرمود:‌ «سه چیز است که وجود آن در مؤمن پسندیده نیست و راه فرار دارد. از جمله سوء ظن است که راه فراموشى بى اعتنایى به آن است».4
تذکر دو نکتة مهم:
نکتة مهمى که باید پیوسته مد نظرمان باشد، این است که منظور ما از این که دربارة اشخاص گمان بد نداشته باشیم، این نیست که آن ها را خوب بدانیم و یک باره با کمال سادگى دین و دنیاى خود را به آن ها تسلیم کنیم. این کار خلاف عقل و دین است که آدمى به اشخاصى که شناخت درست و کاملى ندارد و آنان را هنگام عمل نیازموده، اعتماد کند و تسلیم آنان شود.
مقصود این است که آنان را بد ندانید ولى تا خوبى آنان ثابت نشود، نباید آنان را خوب دانست و به صلاحیت و شایستگى آنان حکم کرد، بلکه تا زمانى که از راه تحقیق و داشتن مدارک صحیح عقل و شرع پسند، حقیقت کشف نگردید و خوبى و بدى افراد نز شما ثابت نشد، نه عقیده به خوبى آنان داشته باشید و نه عقیده به بدی.
نکتة‌دوم: این که حتى اگر افراد ظاهر الصلاح دربارة کسى به بدى یاد نمودند، فوراً آن را نپذیریم و در مقام قضاوت و حکم دربارة ‌شخص برنیاییم، براى آن که نمى دانیم آیا این شخص حرف هاى او را درست فهمیده یا نه؛
ثانیاً: میان این شخص و آن فرد،‌ دشمنی، کینه و حسادت یا غرض و مرضى هست یا نه!

پی نوشت ها :
1 غررالحکم و دررالکلم.
2 تفسیر نمونه،‌ج 22، ‌ص183.
3 نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمة 360؛ اصول کافی،‌ج 4، ترجمة حاج سید جواد مصطفوی، انتشارات علمیة اسلامیه، باب التهمه و سوء الظن، ص 66، حدیث شمارة 3.
4 تفسیر نمونه،‌ج 22، ص 182.
 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 66957


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها